۲۵ اصطلاح پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاح (idiom) عبارتی است که معنایش از کنار هم گذاشتن معنای کلمههایش به دست نمیآید. مثلاً «It's raining cats and dogs» دربارهی گربه و سگ نیست؛ یعنی «باران شدیدی میبارد». اصطلاحها در فیلم، سریال و مکالمهی دوستانه زیاد به کار میروند و اگر آنها را نشناسی، گاهی کل جمله را اشتباه میفهمی.
قبل از فهرست یک توصیه: اول اصطلاحها را بفهم، بعد استفاده کن. زبانآموزی که در هر جمله یک اصطلاح میآورد، غیرطبیعی به نظر میرسد. بهتر است چند اصطلاح رایج را خوب یاد بگیری و در جای مناسب به کار ببری.
اصطلاحهای روزمره
- a piece of cake — خیلی آسان: The test was a piece of cake.
- break the ice — یخ جمع را شکستن، شروع کردن صحبت در جمع غریبه: He told a joke to break the ice.
- under the weather — کمی مریض و بیحال: I'm feeling a bit under the weather today.
- call it a day — کار را برای امروز تمام کردن: We're all tired. Let's call it a day.
- hit the books — جدی درس خواندن: I have an exam tomorrow, so I need to hit the books.
- once in a blue moon — خیلی بهندرت: I eat fast food once in a blue moon.
- cost an arm and a leg — خیلی گران بودن: That car cost an arm and a leg.
- get the hang of something — دست آمدن کاری، یاد گرفتن: Driving is hard at first, but you'll get the hang of it.
- keep an eye on — مراقب چیزی بودن: Can you keep an eye on my bag?
- make ends meet — دخل و خرج را جور کردن: Many families work two jobs to make ends meet.
اصطلاحهای محیط کار
- on the same page — همنظر بودن، درک مشترک داشتن: Let's make sure we're all on the same page.
- the ball is in your court — تصمیم با توست، نوبت توست: I've made my offer. The ball is in your court now.
- think outside the box — خلاقانه و متفاوت فکر کردن: We need to think outside the box.
- cut corners — کار را سرسری و ارزان انجام دادن: Don't cut corners on safety.
- get the ball rolling — کاری را شروع کردن: Let's get the ball rolling on this project.
اصطلاحهای احساسات
- on cloud nine — خیلی خوشحال: She's been on cloud nine since she got the job.
- over the moon — بسیار خوشحال (بیشتر بریتانیایی): I was over the moon with the results.
- feel blue — غمگین بودن: He's feeling blue today.
- get cold feet — درست قبل از کاری مهم ترسیدن و دودل شدن: He got cold feet before the wedding.
- hang in there — دوام بیاور، تسلیم نشو: I know it's hard, but hang in there.
اصطلاحهای راز و حرف زدن
- spill the beans — راز را لو دادن: Come on, spill the beans! What happened?
- let the cat out of the bag — ناخواسته رازی را فاش کردن: She let the cat out of the bag about the party.
- beat around the bush — طفره رفتن، حاشیه رفتن: Stop beating around the bush and tell me.
- bite the bullet — کار سخت یا ناخوشایندی را با شجاعت پذیرفتن: I hate going to the dentist, but I'll bite the bullet.
- a blessing in disguise — اتفاقی که بد به نظر میرسید اما به نفع تمام شد: Losing that job was a blessing in disguise.
معادلهای فارسی
بعضی اصطلاحها معادل نزدیک فارسی دارند و همین یادگیریشان را آسانتر میکند:
- a piece of cake ≈ «مثل آب خوردن»
- beat around the bush ≈ «حاشیه رفتن»
- spill the beans ≈ «دهنلقی کردن» یا «لو دادن»
- cost an arm and a leg ≈ «قیمتش کمرشکن است»
اما همیشه معادل دقیق وجود ندارد؛ بهتر است اصطلاح را با موقعیتش یاد بگیری، نه فقط با ترجمه.
چند نکته برای یادگیری اصطلاحها
- در موقعیت یاد بگیر. اصطلاحها را در فیلم و سریال بشنو؛ روش یادگیری با فیلم را ببین.
- سطح رسمی را بشناس. بیشتر اصطلاحها محاورهایاند و در ایمیل رسمی یا رایتینگ آیلتس مناسب نیستند.
- تعداد کم، استفادهی زیاد. هر هفته دو سه اصطلاح انتخاب کن و آگاهانه در صحبتت به کار ببر.
- کارت مرور بساز. روی کارت جملهی نمونه بنویس و با مرور فاصلهدار تکرار کن.
اصطلاحها با فعلهای عبارتی همپوشانی زیادی دارند. برای آنها فعلهای عبارتی پرکاربرد را ببین.
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باش!
ثبت نظر
برای ثبت نظر وارد شو.